على محمدى
19
شرح اصول استنباط ( فارسى )
مرحوم آخوند « 1 » « ثم انه ربما لا يكون لموضوع العلم . . . عنوان خاص و اسم مخصوص فيصح ان يعبّر عنه بكل ما دلّ عليه . . . » پس داشتن موضوع در هر علمى از ضروريات است و با كوشش فراوان در بسيارى از علوم آن موضوع را مشخّص ساختهاند فى المثل گفتهاند : موضوع علم منطق معرّف و حجّت است و موضوع علم فقه افعال مكلفين است و موضوع علم طبّ بدن انسان و موضوع فلسفه اعلى وجود و موضوع فلسفه سفلى جسم طبيعى و موضوع رياضيات كميات است و . . . گاهى نيازمند شدهاند به اينكه موضوع علم را مركب از دو يا چند چيز قرار دهند فى المثل گفتهاند : موضوع علم نحو كلمه و كلام است يا موضوع علم اصول كتاب و سنّت و اجماع و عقل است و . . . و سرّ مطلب اينست كه دانشمندان فنّ ملاحظه نمودهاند كه شيئى واحد به تنهائى جامع جميع موضوعات مسائل نيست و لذا ناچار شدهاند شيئ واحد به تنهائى جامع جميع موضوعات مسائل نيست و لذا ناچار شدهاند شيئ يا اشياء ديگرى را بدان ضميمه كنند و نيز در بعض علوم محتاج شدهاند كه از حيثيّات استفاده كنند و مثلا بگويند موضوع علم نحو كلمه و كلام است از حيث اعراب و بناء و موضوع علم صرف كلمه و كلام است از حيث صحت و اعتلال و . . . پس جمع كثيرى برآنند كه هر علمى داراى موضوع معيّنى است كه جامع ماهوى ميان موضوعات مسائل آن علم است و استدلالى هم آوردهاند بنام قاعدهء الواحد لا يصدر الّا عن الواحد و الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد كه جوابهاى متعدّدى دارد و در كتب مفصله بايد تحقيق شود . در مقابل مشهور از تعبيرات جماعتى از متأخّرين استفاده مىشود كه هيچ ضرورتى ندارد كه حتما هر عملى داراى موضوع مشخّصى باشد كه در آن علم از عوارض همين موضوع گفتگو شود بلكه كافى است كه مسائل پراكندهاى كه از
--> ( 1 ) - كفاية ، ج 1 ، صفحهء 6 .